غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم
تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو
سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو
اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی
کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود
انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی
یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده
نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده
تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته
تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم
باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پاش
آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش
جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست
توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت
حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم
ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم
کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه
اي مسافر ! از برم آرام تر بگذر !بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
اي پرنده !
...دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ...
نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ...
نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد؟
سکوت یعنی اشک ریختن
در خلوت خود خون ریختن
سکوت یعنی تنها بودن
با اشک خود همدم بودن
سکوت یعنی ندیدن
با چشم دل دنیا را دیدن
سکوت یعنی مرگ
مرگ در اشک ریختن
اشکی در قدرت ریختن
.. سکوت ..
parandeh
بی تو ای روشنگر شبهای من
بوسه میزد ناله بر لبهای من
دردلم از وحشت بیگانگی
خنده میزد لاله دیوانگی
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود......
چون شمع نشستم که بسوزم در سکوتم
چون اشک چکیدم تا بمانم در سکوتم
سوختم در سکوتم
بهشت را فروختم
به نیمی از سکوتم
| ||||||